مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

ایام نوروز 92

1392/2/22 14:56
نویسنده : مامان الهام
689 بازدید
اشتراک گذاری

امسال اولین عید دختر گلم بود.من و بابا وحید خوشحالیم که دختر زیبا و دوست داشتنی مثل شما داریم.با بودنت به زندگیمون صفا و برکت دادی.محبت رو تو خونمون بیشتر کردی.خاطرات عید 92 واسمون موندنی شده چون مهدیس کنارمون بوده.

از روز اول عید تا 15 که خونه باباجون اینا بودیم هرروز می رفتیم گردش.بهار جنوب واقعا قشنگه.2روز پلاژ مارون بودیم که خیلی با صفا بود با خاله ها بودیم.اینم عکساش:

ک

 

روز 4 و 5 عید عمو بهنام دوست بابا وحید با خانمش از کردستان اومده بودن پیشمون.خیلی خوش بود حیف که کم موندن.ایشالا تابستون قراره ما بریم پیششون.

روز ششم رفتین سر زمین عمو خلیفه.امیررضا و مهدیس شروع کردن به خاک بازی حسابی کثیف کاری کردین و بهتون خوش گذشت.اینم عکسش:

روز هفتم عید دیدنی رفتیم خونه فامیل.هرجا می رفتیم مهدیس جونم شروع می کرد به کار خرابی و همه وسایل پذیرایی رو بهم می ریخت.با شکلاتا کلی لی لی لی می کردی و می ریختیش رو سرت با میوها توپ بازی می کردی.

روز هشتم رفتیم پیک نیک کنار یه گندم زار نشستیم ناهار دعوت خاله زهرا بودیم .بعدشم کلی توپ بازی کردیم .شب که شد باباجون واسمون یه اتیشه باحالی روشن کرد. مامان جون هم رو اتیش واسمون اش درست کرد .

 

 

روز 9 و 10 رفتیم  ده گپ روستای پدر جون.با  پدر جون اینا و عمو سعید و عمو عبدا.. اینا باهم بودیم.بیشتر از همه به شما و پسر عمو امیرحسین خوش گذشت چون همش با بع بعیا و جوجواو گوساله ها سرگرم بودین.تو این عکسه دختر نازم از صدای اقا گاوه ترسیده بود.

 

روز 12 و 13 پدر و مادر جون و عمو صادق و عمه زهرا اومدن گچساران خونه بابا جون  تا سیزده بدرمون رو کنار هم باشیم.یه جای خیلی سرسبز و قشنگی رفتیم ولی اینقدر با شدیدی می یومد که همرو فراری داد ماهم مجبور شدیم شام رو که مامان جون رو اتیش درست کرده بود ببریم خونه بخوریم.

 

الهی من بمیرم.قربون اشک چشات برم.میدونی چرا اشکت دراومد؟مامانی می خواست گل بزنه تو موهات ,ساقه ی گله کشیده شد رو پوست سرت و دردت اومد .نانازم من معذرت می خوام . دوست دارم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

دخمـــلی شکلکــــــــــــ
21 اردیبهشت 92 16:48
عه ه ه ه یه خو تنگ دیل خمونه ناز نفست دیی جونیم